دو کاج
اگه من بادستهای خودم زجر تنهایی و رقم زدم، پس سزاوار هر پیامدی از طبیعت هستم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
به نظر من این اثر در عین سادگی و صداقت کلمات می تونه به بزرگترین پرسشها مون جواب قانع کننده ای بده، و باید گفت این اثر می تونه وصف حال آدمهایی باشه که در عین صداقت مورد بیرحمی قرار می گیرند.
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده، دو کاج روییدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند
روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او
....
....
....
....

* اینجا لازم بدونین کاج آسیب دیده وضعیت ریشه هایش و هوای توفانی را برای دوستش شرح داد و درخواست کرد: (چند روزی (تا آمدن بهار و رسیدن به قدرت) مرا تحمل کن تا ریشه هایم محکم و قوی شوند.)
نتیجه من از این شعر اینه: گذشت وصبرو تحمل برای همنوع به خصوص کسانی که ادعا داریم دوستشون داریم باید توی عمل نشون داده بشه، همیشه اتفاقاتی در زندگی آدمها بوجود می آد که باید خودشونو به زندگی ثابت کنن. اینکه من تو رو دوست دارم برای وجودته، نه اینکه زنگ تفریحی باشم و ...!
این شعر اینجا تموم نمی شه چون نمی خواستم انتقام طبیعت از کاج سنگ دلو بیان کنم، ادامه ندادم.
بدرود.
